بسم الله الرحمن الرحیم
هفته گذشته هفته ای سر شار از آرامش بود آرامشی از جنسی خاص! فرض کنید یک قطره آب در یک مسیر پرحرارت در حرکت است اولین چیزی که در دل این قطره می توان یاقت "نگرانی "است. نگران از تبخیر شدن، از نابود شدن و از بین رفتن آرزوها، نگران برخورد با یک سنگ سوزان که بنیان عمرش را به بخار تیدیل نمایدو......هزاران نگرانی دیگز که اثر قطره بودن اوست، اماوقتی به چشمه ای ، جوی آبی یا حوض آبی می رسد آرامش می یابد که حوادث روزگار اورا نابود نکرد و رسید....
بعد از مدتها تشویش ، دو دلی ،بلا تکلیفی،ومدتها سر درگمی در نشناختن تکلیف؟ هفته گذشته هفته آرامش روحی من بود مَثل من مَثل همان قطره آب بود که از حوادث روزگار در تشویش بود وحیات معنوی خود را در خطر می دید. ولی هفته پیش من به جوی ،چشمه، دریا نه به اقیانوس پیوستم بله !نجف ، ایوان طلا، کارگاهی که مس وجود را طلا می کنند.افشا می کنم که نیمه شب نجف و نماز قبل از اذان صبح ایوان طلا اقیانوس آرامش بخش برای قطره وجود انسانهاست.کربلا ، کاظمین،سامرا،وتنفس در محل تنفس صاحب الامر هم جویبارهای بودند که بر تن خسته من جریان یافتند تا قطره احساس هویتی دوباره کند.وسروش جان بخش معبد وجود با نوای ملکوتیان حرم امیروجود هم نوا شوند و ندای لاتخف و لاتحزن سر دهند.....
دراین سفر به دیدار بزرگان دین رفتیم واز فیض محضر این شاگردان مکتب امیر المومنین (علیه السلام)بهره مند گردیدیم.
امیدوارم خدا توفیق دهد تا در بیانی جدا گانه آنچه را از این سفر اندوخته ام را قلمی کنم.انشاء الله
گاها مطالبی به ذهنم خطور می نمود که میل داشتم آنها را در اختیار عموم بگذارم ...