بسم الله الرحمن الرحیم
مرجعیت شیعه در عصر غیبت ولی عصر (علیه السلام)در مقاطع مختلف ودر قالبهای متقاوت به پاسداری از کیان شیعه پرداخته اند و مراجع استوار تقلید در هر عصر به اقتضای وظیفه خود عمل نموده اندمیرزای شیرازی ها ،شیخ انصاریها، علامه حلی و شیخ مفیدها و هریک از مراجع عصر مقتضیات زمان و مکان خود را در نظر گرفته و آنچه را که مرضی رضای ولی عصر (ارواحنا له الفداه)تشخیص می دادند را جامه عمل پوشانده اند و همگی نیز در تشخیص خود انشاء الله نزد خدا دارای ثواب و بهره می باشند.آنها گاهی سکوت کرده اند وگاهی فریاد خروشان سرداده اندو گاه سلاح به دست با استعمار پیر جنگیده اندو گاه در بالای کرسی تدریس نمودار وظیفه را ترسیم نموده اند.
این تفاوت دیدگاهها در بین مراجع اثر استنباط وشناخت آنان از مبانی فقه است و خود به این امر واقفند و اتفاقا همین آزاداندیشی است که باعث گردیده است سالیان دراز کرسی فقه شیعه پویا و زنده باقی بماند.
نکته تاسف آور و ملال زا در این است که گروهی عوام در این بین دایره دار میدان شوند و بخواهند تفاوت دیدگاههای بزرگان قوم را به کوچه وبازار بکشانند و عقیده عقیده مندان به مرجعیت را سست نمایند واین در حالی است که آنچه آنان از آن دم می زنند و به عنوان اختلاف از آن نام می برند اصولا وجود خارجی ندارد و این کاسه داغتر ار آش شدن نتیجه ای جز اختلاف و دودستگی بین مردم را در بر نخواهد داشت و میوه تلخ اختلاف نیز جری شدن دشمن و ضربه خوردن اصل اسلام است.سیره وروش مراجع وبزرگان دین همیشه در اینگونه مواقع دعوت به واقعیت امر بوده است و توجه به اینکه "هیچ اختلاف مبنای بین بزرگان نیست"وآنچه هست تفاوت نظر است و این تفاوت دیدگاه در نزد بزرگان امری منفی تلقی نمی گرددو این تفاوت افکار به مباحث دقیق علمی وتحقیقات تخصصی بازمی گردد که عوام و طبقات غیر متخصص از آن بی اطلاعند وبه همین دلیل حق اظهار نظر درباره موضوعات تخصصی را ندارند.
آنچه تاریخ50سال گذشته روایت می کند این است که در سالهای اولیه انقلاب شایعه اختلاف بین مراجع در راس آنها آیت الله العظمی خوئی(ره) با مرجع دیگر شیعه یعنی آیت الله العظمی خمینی(ره) در بین عموم پیچیدن گرفت وبا نشر این افکار جامعه مقلدین این دو مرجع دچار نوسانات مختلف گردید که پرداختن به آن ملال آور است اما خوب است بدانیم که در اوج این اختلافات( بین مردمی) با کسالت مرحوم آیت الله العظمی خمینی(ره) وانتقال ایشان به تهران آیت الله العظمی خوئی(ره) ابراز نگرانی نموده و پبام احوال پرسی ارسال می نمایند مرحوم آیت الله العظمی خمینی(ره) نیز به محض مرخص شدن به مراجع فرستنده پیام(مانند آقایان گلپایگانی ومرعشی نجفی) تلگراف می فرستند واز آنها با عنوان- آیت الله- تشکر می کنند اما پیام ایشان به آقای خوئی در آن اوج اختلافات کاذب نکته ای در خور توجه دارد و آن اینکه در پیام ایشان به اقای خوئی آمده است نجف-آیت الله العظمی خوئی ....... و ایشان را با لفظ آیت الله العظمی نام می برد آنانکه سیره علمای سلف به خصوص اقای خمینی (ره)را می دانند گواهند که حضرت ایشان در دادن لقب به افراد بسیار محتاط بودند و کسی را به لقبی که در حدش نبود خطاب نمی کردند .همین آیت الله العظمی خوئی که اینگونه در نظر "عوام بی اطلاع "دشمن مرجعی دیگر تلقی می شد واو را ضد انقلاب و..... خطاب می کردند بعد از رحلت مظلومانه اشان که در چنگال دژخیمان بعثی و صدام خون آشام صورت گرفت در پیام رهبر انقلاب اینگونه معرفی گردید:
عمر طولاني و پربرکت اين مرد بزرگ که نزديک به يک قرن امتداد يافت، سرشار از آزمايش هاي الهي و نشان گر سعي و تلاش يک انسان مومن و پرهيزگار است. ايشان در بسياري از علوم اسلامي رايج در حوزه هاي علميه از اساتيد مسلم و کم نظير به حساب مي آمد فقيهي بزرگ و اصولي اي عميق و مفسري نوآور و رجالي اي صاحب مکتب و متکلمي زبردست بود.
ذکر این نکات برای این موضوع است که بدانیم ما سرمایه های پربهای خود را در خرمن آتش ندانم کاری نسوزانیم وبا حرکات عوامانه آنچه نیست را هست جلوه ندهیم.مراجع تقلید وبزرگان دین همگی با تشخیص خود و هر یک با هدف اعتلای اسلام به وظیفه خود عمل می نمایند و خود را نوکر و چاکر امام عصر (ارواحنا فداه) می دانند و در جهت رضایت او کوتاهی نخواهند کرد.
خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنودباشی و ما رستگار
گاها مطالبی به ذهنم خطور می نمود که میل داشتم آنها را در اختیار عموم بگذارم ...