بسم الله الرحمن الرحیم
روزهای تلخ وناگواری برای شیعه رقم می خورد وجبران رخنه های پدید آمده در چند روز گذشته جز به عنایت حضرت حق پرشدنی نیست.
آخرین خبررحلت ناگهانی مرجع روشن ضمیر وپیر عرصه معرفت آیت الله العظمی بهجت(رحمه الله علیه) بود. هیچگاه مفروض بنده نبود که مرگ ایشان رادرک کنم وعلت آن را هم نمی دانم!! ولی درمدت تحصیل درقم خاطرات خوب وبه یادماندنی از این مرد الهی در ذهنم نقش بسته است که هریک از آنها درسی عظیم برای آینده زندگی ام به شمار می آید.
علاقه وافر حضرت ایشان به نماز وروح حاکم بر نماز ایشان،ولایت مداری سرسختانه به اهل البیت،تعصب شدید در مباحث شیعه گری،عدم دخالت در امورسیاسی،قدرت جذب جوانان در عین کهن سالی، قرائت هرروزه زیارت عاشورا با صد لعن وسلام...و هزاران دلیل دیگر عاملی موثر در ارادتمندی شاگردی کوچک به محضر استادی کهن ومقتدر می باشد.
دراین وانفسای مروت و خشکسالی مردانگی وغیرت فقدان این چنین استوانه های برای شیعه بسیار شکننده است .ازخدامی خواهیم باقی مانده غیبت حضرت ولی عصر(عجل الله) را به ÷هلوی شکسته مادرش برما ببخشدو در امر آمدن او تعجیل فرماید و دردهای در سینه مانده ما را به دعای حضرتش التیام ببخشد.
یادش پایدار و مرامش استوار باد.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
به قدری فکر وذهنم مشوش ودرگیر است که واقعا مدخل ورودی ونقطه شروع مطلب رانمیتوانم درک کنم.
تا به حال از مرگ کسی اینگونه خراب نشده بودم.نه اینکه فکر کنید از آن دسته آدمها هستم که در مقابل مرگ افراد زانوخم می کنم .نه! اتفاقا مشهور به خلاف این هستم همه در اینگونه مواقع می گویند: می گویند خیلی عادی برخورد می کنی ! خیله دل گنده ای!
اما اینجا زانو زده ام ! اعتراف می کنم که خراب شده ام و عظمت یک مرد الهی و رفتن او مرا درهم پیچانده است...
دو ساعتی است از مراسم تغسیل آیت الله میرزاحسن ثقفی به منزل آمده ام ،سعی کردم خودم را عادی جلوه دهم و پیش خانواده طبیعی جلوه کنم ...اما نمی شد آمدم اتاقم تا به همه کسانی که این پست را می خوانند بگویم که:انسان اگر در برابر رفتن اسوه فضیلت و اخلاق نشکند و اشک نریزد، انسان نیست.فضیلت وخوبی ذاتا انسان را مجبور به خضوع می کند.
آیت الله استاد میرزا حسن ثقفی تهرانی ، اسوه اخلاق وفروتنی بود. او مصداق هدایت مردم به سوی حق به غیر زبان بود ، اوبا عملش به ما سکینه ووقارمی آموخت و در این ده سال شیره محبت خدا واهل البیت را به جان ما چشاند.
هنوز نام فاطمه زهرا را به زبان جاری نکرده بودی که اشک چشمانش چون ابر بهار برگونه مهربانش جاری میشدو با صدای بلند به یاد مصایب حسین مظلوم اشک می ریخت.
برادر همسرآیت الله خمینی بود اما والله قسم شخصیت او تبعی هیچ فردی نبود او خود ذاتا ارزشمند بودو هر کس که با او مختصر ارتباطی داشت معترف به اخلاق و تواضع او می شد. باورکنید –بخدا قسم برای کودک دوساله از جای برمی خواست واحترام می کرد....
وقتی به دیدن او در بیمارستان رفتم تمام قوای خود را جمع کرد ودستش را به سینه نهاد تا برای همیشه ثابت کنذ که ادب در خونش و در ذاتش جریان دارد. او ادب و اخلاق را بازی نمی کرد او خود ادب و تواضع بود.
خاک بر فرق آنان که بزرگی را در کبرو غرور و خدعه ... دنبال می کنند.
حاج حسن آقا رفت...ای کاش ما بیدار شویم و فضایل اخلاقی را سرلوحه عمل وکردار خویش نماییم.
دکانها را تعطیل کنیم و به حقیقت بپیوندیم.
والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
راستی تربت امام حسین را آخر غسل بر دیدگانش نهاده بودند خیلی به او می آمد.می دانید چرا؟ چون از قبیله حسین بودو به راستی حسین ،حسین می گفت....
خدایا! او همیشه در دعاهایش می گفت: خدایا ما را مستغرق بحار لطفت قرار بده.
حال ما می گوییم:خدایا بنده مهربانت به نزدت آمده او را مستغرق بحار لطفت قرار بده.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت



