تبليغاتX
نگاهی از جنس عمق- مهدی دقیقی شاهرودی
آیت الله استاد شیخ یحیی انصاری شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز چهارشنبه 13/3/88 برای شرکت در درس آیت الله  استاد شیخ یحیی انصاری شیرازی و انجام یکسری کارهای دیگر رفتم قم هوای صبح گاهی خیلی لطیف بود و نشان از روزی پر لطافت ومبارک می داد. صبح زود رفتیم خدمت آسید جواد شهرستانی وصبحانه را آنجا خوردیم به ایشان گفتم یک خبرگزاری در امریکا مردان موثر در ایران را بررسی کرده ورتبه یازدهم را به شما داده تحلیل بنده را پرسید و بعدا فهمیدم که از این گزارش خبر داشته برایم جالب بود که چقدر زود به منابع خبری دسترسی پیدا می کند.

چند تا کار مختلف داشتم که همه را انجام دادم و ساعت 12 رفتم منزل استاد برای درسی که 13 سال است ادامه دارد.

استاد آیت الله یحیی انصاری شیرازی از اصحاب بزرگ معرفت ودانش اسلامی است 30 سال شاگردی در محضر علامه طباطبائی از او فیلسوفی بزرگ و استادی کهن در فلسفه اسلامی ساخته است که معدود کسی یافت می شود که در حیطه معقول درس خوانده باشند اما در محضر او زانوی شاگردی به زمین نزده باشند. اما بزرگی شان و احترام شایان توجه او در جامعه حوزوی و بزرگان دین به خاطر فلسفه دانی و استادی فلسفه نیست بلکه آنچه او را از همگان متمایز نموده است تقوای عجیب وغریب و دوری گزینی مثال زدنی از دنیاست .فردی در این درجه شخصیت در خانه ای خشتی و قدیمی در یکی از محلات قدیمی قم خاضعانه بروی زمین جلوی درب می نشیند و بعد از درس کفشهای شاگردان خود را جفت می کند وسالیان دراز عطر تواضع وفروتنی را می افشاند....

بهتر است شرح حال این استاد فرزانه وکوه معنویت ومعرفت را به فرصتی دیگر واگزارم تا بتوانم بهتر حق مطلب را ادا نمایم.

اما امروز...

ایشان چندین سال است مبحث معاد باشرح احادیث کتاب شریف بحار الانوار را برای شاگردانش در منزلشان تدریس می فرمایند.امروز حال هوای ایشان همه را منقلب کرد .ضعف شدید بدنی و چهره خسته حضرت استاد همه را نگران نموده بود وایشان هم مبحث معاد را تا ابتدای بحث شفاعت ادامه دادند و بعد مطالبی را فرمودند و در خلال دائما گریه می کردند(مانندهمیشه). در اینجا چند مطلب قابل ارائه عرض می کنم:

1- دنیا محل ماندن نیست عزیزان خودتان را برای قیامت آماده کنید.

2- درست است که می گویند : الهی پیر شوی ولی بدانید پیری بدبختی های مخصوص خودش را دارد تا جوانید به فکر باشید.

3- ایشان با اینکه در بین همه ی کسانی که او را می شناسند به قدس وتقوا معروف است با این حال فرمودند: دنیا 80 سال ما را فریب داد (گریه شدید) حالا می فهمیم که دنیا جز بازیچه چیزی نیست.

4- به روایات اهل البیت خیلی اهمیت بدهید- روی کلماتش دقت کنیدتا به دقایق آن آشنا شوید بدانید کلمات متجددین و اروپائی گری به درد نمی خورد و به کار نمی آید هرچه هست در این روایات است.علامه طباطبائی گفت : ما هرچه استفاده کردیم از بحار مجلسی بود و از اسفار چیزی دست ما را نگرفت فلذا در اواخر عمر شرح بحار می گفتندو تا همین بحث شفاعت هم گفتند و فرصت نشد ادامه بدهند( گریه شدید) ما هم همین جا درس را تعطیل می کنیم تا سال دیگر اگر عمری بود....

سر آخر با گریه شدید دعا کردند و فرمودند :

 وقت مرگ هنگامی که چشممان به امیر المومنین علی علیه السلام می افتد خدا کند خجالت نکشیم .

وگریه امان ادامه سخن را به ایشان نداد و طبق معمول بلند شدند که کفش شاگردان را جفت کنند اما ضعف اجازه نداد و ما بعد از سالیان  دراز شاگردی موفق شدیم جلوی ایشان را در جفت کردن کفشها بگیریم.

 نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388;;ساعت 23:8
  توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت

یک تصادف -چند درس

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند در آیات نورانی وحی آیه ای دارد که در آن خطاب به انسانها می گوید:

 چه بسا شما چیزی را برای خود بد بدانید ولی خیرتان در آن نهفته است.....

بله بنده حدود ده روز پیش در مسیر رفتن به قم  تصادف نسبتا شدیدی کردم که منجر به خسارت به وسیله نفلیه ام شد.ناراحتی فوق العاده ای برایم پیش نیامدوغصه هم نخوردم!! فقط شدیدا نگران بودم که آیا به مراسم بزرگداشت آیت الله بهجت که از سوی آیت الله العظمی سیستانی در قم منعقد می گردید می رسیدیم یا نه؟که الحمد الله با همان ماشین بدقواره رفتیم قم و در مراسم هم شرکت نمودیم.

اصل موضوع از آنجا شروع می شود که تنبلی ما و مراسمات فاطمیه دست به دست هم دادند و کار تعمیر ماشین به تاخیر افتادتا اینکه سه روز پیش به همت یکی از دوستان وسیله ما رفت صافکاری وما طبعا دو روز بدون وسیله بودیم والبته نگران که ما وبدون وسیله بودن چگونه امکان دارد؟؟!! البته معلوم شد که قرآن معظم در آیه ای که اشاره کردم جواب خوبی را برای بشریت فراهم نموده و همین طور هم شد واقعا دو روز درس آموز را این بی وسیله ای برایم فراهم کرد.ونکاتی را به حقیر آموخت که به بعضی از آنها اشاره می کنم.

1-ما وسیله نشینها از بسیاری از نکات درس آموز اجتماع محروم هستیم.

2- هرچند یک بارلازم است انسان خودش را از موانع ارتباط با اجتماع خودش را رها کند.

3- اطلاعات و دانشهای نابی در تاکسی ها و کف خیابانها!!! وجود دارد که نباید از آن غافل بود.

4- معلوم می شود مسئولینی که نفسشان از جای گرم بالا می آیدو می گویند جامعه خوب است و اوضاع عالی وشهر در امن و امان است از پشت شیشه ماشینهای خود جامعه را می بینند که از واقعیتها دورند.

5-....

خلاصه خدا را شکر می کنم که خدا بنده ناچیزش را به خودش واگذار نکرده است و هر از چند گاهی او را متوجه می نماید.

 نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388;;ساعت 22:29
  توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت

رحلت آیت الله العظمی بهجت

بسم الله الرحمن الرحیم

روزهای تلخ وناگواری برای شیعه رقم می خورد وجبران رخنه های پدید آمده در چند روز گذشته جز به عنایت حضرت حق پرشدنی نیست.

آخرین خبررحلت ناگهانی مرجع روشن ضمیر وپیر عرصه معرفت آیت الله العظمی بهجت(رحمه الله علیه) بود. هیچگاه مفروض بنده نبود که مرگ ایشان رادرک کنم وعلت آن را هم نمی دانم!! ولی درمدت تحصیل درقم خاطرات خوب وبه یادماندنی از این مرد الهی در ذهنم نقش بسته است که هریک از آنها درسی عظیم برای آینده زندگی ام به شمار می آید.

علاقه وافر حضرت ایشان به نماز وروح حاکم بر نماز ایشان،ولایت مداری سرسختانه به اهل البیت،تعصب شدید در مباحث شیعه گری،عدم دخالت در امورسیاسی،قدرت جذب جوانان در عین کهن سالی، قرائت هرروزه زیارت عاشورا با صد لعن وسلام...و هزاران دلیل دیگر عاملی موثر در ارادتمندی شاگردی کوچک به محضر استادی کهن ومقتدر می باشد.

دراین وانفسای مروت و خشکسالی مردانگی وغیرت فقدان این چنین استوانه های برای شیعه بسیار شکننده است .ازخدامی خواهیم  باقی مانده غیبت حضرت ولی عصر(عجل الله) را به ÷هلوی شکسته مادرش برما ببخشدو در امر آمدن او تعجیل فرماید و دردهای در سینه مانده ما را به دعای حضرتش التیام ببخشد.

یادش پایدار و مرامش استوار باد.

 نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388;;ساعت 6:59
  توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت

آیت الله میرزاحسن ثقفی

بسم الله الرحمن الرحیم

به قدری فکر وذهنم مشوش ودرگیر است که واقعا مدخل ورودی ونقطه شروع مطلب رانمیتوانم درک کنم.

تا به حال از مرگ کسی اینگونه خراب نشده بودم.نه اینکه فکر کنید از آن دسته آدمها هستم که در مقابل مرگ افراد زانوخم می کنم .نه! اتفاقا مشهور به خلاف این هستم همه در اینگونه مواقع می گویند: می گویند خیلی عادی برخورد می کنی ! خیله دل گنده ای!

اما اینجا زانو زده ام ! اعتراف می کنم که خراب شده ام و عظمت یک مرد الهی و رفتن او مرا درهم پیچانده است...

دو ساعتی است از مراسم تغسیل آیت الله میرزاحسن ثقفی به منزل آمده ام ،سعی کردم خودم را عادی جلوه دهم و پیش خانواده طبیعی جلوه کنم ...اما نمی شد آمدم اتاقم تا به همه کسانی که این پست را می خوانند بگویم که:انسان اگر در برابر رفتن اسوه فضیلت و اخلاق نشکند و اشک نریزد، انسان نیست.فضیلت وخوبی ذاتا انسان را مجبور به خضوع می کند.

آیت الله استاد میرزا حسن ثقفی تهرانی ، اسوه اخلاق وفروتنی بود. او مصداق هدایت مردم به سوی حق به غیر زبان بود ، اوبا عملش به ما سکینه ووقارمی آموخت و در این ده سال شیره محبت خدا واهل البیت را به جان ما چشاند.

هنوز نام فاطمه زهرا را به زبان جاری نکرده بودی که اشک چشمانش چون ابر بهار برگونه مهربانش جاری میشدو با صدای بلند به یاد مصایب حسین مظلوم اشک می ریخت.

برادر همسرآیت الله خمینی بود اما والله قسم شخصیت او تبعی هیچ فردی نبود او خود ذاتا ارزشمند بودو هر کس که با او مختصر ارتباطی داشت معترف به اخلاق و تواضع او می شد. باورکنید –بخدا قسم برای کودک دوساله از جای برمی خواست واحترام می کرد....

وقتی به دیدن او در بیمارستان رفتم تمام قوای خود را جمع کرد ودستش را به سینه نهاد تا برای همیشه  ثابت کنذ که ادب در خونش و در ذاتش جریان دارد. او ادب و اخلاق را بازی نمی کرد او خود ادب و تواضع بود.

خاک بر فرق آنان که بزرگی را در کبرو غرور و خدعه ... دنبال می کنند.

حاج حسن آقا رفت...ای کاش ما بیدار شویم و فضایل اخلاقی را سرلوحه عمل وکردار خویش نماییم.

دکانها را تعطیل کنیم و به حقیقت بپیوندیم.

والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

راستی  تربت امام حسین را آخر غسل بر دیدگانش نهاده بودند خیلی به او می آمد.می دانید چرا؟ چون از قبیله حسین بودو به راستی حسین ،حسین می گفت....

خدایا! او همیشه در دعاهایش می گفت: خدایا ما را مستغرق بحار لطفت قرار بده.

حال ما می گوییم:خدایا بنده مهربانت به نزدت آمده او را مستغرق بحار لطفت قرار بده.

 

 نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388;;ساعت 1:10
  توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت

سرزمین نورکجاست؟ راهیان نورچه کسانی هستند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند متعال در قرآن معظم وانبیاءواولیای عظیم الشان، در روایات واحادیث خود سفارشات فراوانی به سفر و توشه گیری از سفر نموده اند ودر این بین سفر برای زیارت قبور بزرگان جایگاه خاص خود را داردبه حدی که در روایت آمده است که ياسر، خادم امام علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) از آن حضرت چنين نقل مي‏كند:

                    براي زيارت هيچ قبري جز قبرهاي ماسفر نكنيد...

در این روایت سفر برای زیارت غیر معصوم به چالش کشیده شده است و اینجا مجال بحث علمی این قضیه نیست.

در بین تمامی سفرهای عالم هستی وقبور موجود در عالم امکان به قدرت وصراحت می گویم هیچ سفری سفر عتبات عالیات وزیارت ارباب بی کفن نمی شودما هم برای چندمین بار بارسفر بستیم وبرای عرض خشوع و ارادت به محضر اولیای دین وعرض خاکساری به محضر امیر المومنین ترک دیار کردیم و عزم کوی دوست.

هشت روز طول کشید با هواپیما رفتیم نجف سه روز تمام مهمان ایوان نجف بودیم و ذره وجود را در آسمان کوی مولای عالم پرواز دادیم و بسیار ،بسیارشرمنده لطف حضرت ابوتراب شدیم.

سه روز هم ناباورانه در کربلای حسین بر سفره خوان آن بزرگ زانو زدیم و مدهوش این معنا بودیم که خدایا من روسیاه کجا و اینجا کجا؟سر به زیر به محضرعلمدار و سپهدار مشرف می شدیم ومجنون وار به حرم سرخ حسین سر می نهادیم وخجل از کرامتشان برای سوالات ذهنم دنبال جواب می گشتم که مگر ما چه کرده ایم که مستحق این همه عنایت مولا شده ایم....؟

یک روز رفتیم سامرا بله بقیع ثانی با آن همه تلاش پیگیر دولت شیعی عراق در بازسازی هنوز گرد وغبار غربت و تخریب فریاد می زند وارد حیاط حرم که شدم با تمام وجودم لعنت کردم و لعن خداوند و ملائک او را برای بانیان این جنایت خواستار شدم.سرداب آقا ومولایمان امام زمان نیزتکرار همین غربت بودو.....

کاظمین وزیارت قبر امام موسی بن جعفر وامام جواد علیهما السلام سفره دیگری بود که خدا برای ما گسترانیده بود.... کاظمین عجیب بوی امام رضا علیه السلام را می دهد.

 

هدفم از نوشتن این نوشتار این بود که همگان بدانند سرزمین نور فقط آنجاست ونه هیچ جای دیگر.!!و راهیان نور آنانند که به عزم زیارت دوست بار بر دوش کشیده وبه عتبات عالیات امامان شیعه سفر می کنندواین کلام پیامبر را به گوش دارند که هر کس کربلا را زیارت نکند حق مرا اداننموده است.وهزاران روایت دیگر که ما را بر حذر می دارد که به هر جانرویم و هر سرزمینی را نور نپنداریم و هر کاروانی را راهیان نور ندانیم.

 

 نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388;;ساعت 23:15
  توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت