بسم الله الزحمن الرحیم
انسان واقعا موجود عجیبی است شاید حدود 8 سال است روی موضوع انسان وخصوصیات انسانی مطالعه می کنم ولی اعتراف می کنم هر انسانی باید به خصوصه مورد مطالعه قرار گیرد و واقعا در درون انسانها یک جهان مطلب وجود دارد و ظاهرا دارم به این مطلب معتقد می شوم که دست یافتن به کنه حقیقت انسانها امری نا ممکن است.
چندی قبل در یک مهمانی فیلمی از سخنرانی حجه الاسلام والمسلمین دانشمند را گذاشته بودند ونگاه می کردنددر این بین کسی در حالی که متکبرانه به مبل تکیه داده بود گفت:این یارو هم چرت وپرت می گوید.
بنده یقین دارم و داشتم که این فرد حتی یک سخنرانی از آقای دانشمند و یا هر کس دیگر راکامل گوش نداده و فقط چون سخنران در یک کلیپ به عمر و اهل سنت وهابی او تاخته است و این با مسلک سیاسی این آقا جور در نمی آید دست به توهین می زند. بنده به جهت وظیفه شرعی(نه هدایت کردن) که در روایت فرموده اند اگر غیبت مومنی شد باید از او دفاع کنید فقط یک جمله گفتم : این فرد دانشمند است و بسیار خوش اعتقاد.
شاید بعضی ها به ذهنشان رسید که چرا پرخاش نکردم،چرا دفاع جانانه نکردم،چرااصل مطلب را برای جمع بازگو نکردم؟....جوابی که در ذهنم خطور کرد برمی گردد به قرن چهارم هجری، در تاریخ آمده است که در آن دوره افرادی پدیدار شده بودند که به سنی های دوازده امامی مشهور بودن اینها در عین حال که دوازده امام را قبول داشتند به خلفای غاصب نیز بی علاقه نبودند(!) وبدون اینکه خودشان بفهمند به آنها ایمان داشتند.
بله در زمان ما نیز به علل مختلف(!) سنی های دوازده امامی حیاتی دوباره یافته اند که البته بهتر است آنها را شیعیان عمری بنامیم.
بعد از یاد آوری این نکته بود که از پاسخ عمیق در آن جمع خود را منع کردم چون این گونه افراد شناختشان از دین و مذهب عجولانه و در حد صفر است.واثبات شده است که این افراد در عین بی اطلاعی از دین بسیار متعصب و حرف گوش نکن هستند و گوششان فقط برای اربابانشان و هم مسلک های خودشان باز است.
گاهی میخواهید آنسوی دیوار را ببینید خیز برمی دارید و به لبه دیوار آویزان میشوید و به زحمت خودتان را بالا میکشید تا ببینید پشت دیوار چه خبراست و همه نیرویی که دارید جمع می کنید تا بتوانید چند ثانیه آنسوی دیواررا ببینید در این حالت فقط یه تصویر مبهم از آنسوی دیوار برای شما مهیا می شود. مَثَل این افراد در شناخت مذهب شیعه و اهل بیت علیهم السلام مانند همین فرد است یک پرش ناقص کرده اند و یک برداشت مبهم ازدین در ذهنشان موجود است و دیگر هیچ.
اما گاهی فرد می رود سر فرصت چارپایه ای می آورد و بالای چهار پایه می ایستد وسیر حقیقت موضوع را می بیند و آن را به ذهن می سپارد و آن را با جان و دل می فهمد.
دو نکته:
۱-دردفاع از دین و مذهب در جمع های مختلف خسته ودلسرد نشوید زیرا لقمان حکیم می گوید : سخنان سودمند را باید نشر داد مانند افشاندن بذر گندم ، هر چند آب و هوا و زمین به رویاندن و بار آوردن دانه ها یاری نکند باز در گوشه و کنار خرمن ، سنبلها و خوشه های معدود سر داده و خواهند رویید.
2- سعی کنید یک چهارپایه برای شناخت دین برای خود تهیه کنید وبرای سنی های دوازده امامی هم دعا کنید تا خدا هدایتشان کند و به دامن شیعه برگردند.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
اراده بشر در اداره کردن خود یکی از بارزترین وجوه تمایز انسان وحیوان است،بدین معنا که انسان کمال یافته انسانی است که بیشترین تسلط را بر خود و اعمال ورفتار ، گفتار و حتی اندیشه خود دارد.
انسانی که نمی تواند اعمال ورفتار خود را با اصول الهی واستانداردهای بشر صاحبِ اصالت منطبق نمایدو از کشاندن جسم خود در مسیر اطاعت فطرت پاک عاجز می باشدحیوانی در لباس انسان ظاهر یافته است ودیری نمی گذرد که حقیقت وجود او در قیامت کبری برای همگان افشا خواهد شدویوم الحسرت اونیز از پس این سرکشی ها فراخواهد رسید.
ماه مبارک رمضان با تمام قامت انسانیت را به مهمانی خدا فرامی خواند.انسانهای کفوراین مهمانی را رد می کنند واز بزرگترین مهمانی تاریخ بشری خود را محروم می نمایندوخود را عجولانه بر سر سفره پست مادیت می رسانند ومانندگاو مرتع دیده خرامان سرود مستی می خوانندو بیهوده خوش می گذرانند.-مصداق بارز این رد احسان وقیحانه روزه خواری روزه خواران در ملاء عام است که متاسفانه حرکت روز افزون آن برای هر کسی ملموس وقابل فهم است ودل هر انسان فهیم وآزاده ای را می آزارد....
قاعده مهمانی این است که مهمان از کثرت مهمان ملول و خسته است و می پندارد با افزایش تعداد مهمانان سهم او کاهش خواهد یافت اما در مهمانی رب متعال انسان از اینکه دیگران در این خوان گسترده بهره ندارند ملول و اندوه گین می شود واز خود می پرسد چرا؟چرا باید انسانها اینگونه در چنبره غفلت فرو روند و ماهیت انسانی خود را فراموش نمایندودر آن روی سکه نیز احترام به اعتقادات انسانهای مطیع خدا را نادیده گرفته وآگاهانه و متعمدانه بر افکار الهی پوزخند ابلیسانه بزنند ولبهای خود را بافشار بیشتر بر ملعون ترین کشیدنی دنیا(سیگار) فشار دهد تا بگوید من ازجنس تو نیستم و یا باقی مانده خوراک خود رابا ولعی تصنعی در دهان قرار می دهد تا اعلان کند با موجوداتی که در طویله نگاه داری می شوند فاصله چندانی برای او متصور نیست.....
فصل روزه داری بر روزه داران مبارک باد ونعمت اطاعت از حق متعال گورای وجودشان.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
مدت زیادی است که دلم وبه تبع آن دستم به نوشتن نمیرود ،حقیر همیشه سعی کرده ام ار مسائل پیرامونی خودم کمترین تاثیرات منفی را بگیرم اما ظاهرا وجودم آن مقاومت سابق در مقابل ویروس های فشل کننده را نداردو.....
بگذریم عجیب دچار تشویش ذهنی شده ام !!! اشتباه نکنید درباره خودم سالهاست که به یک نتیجه ثابت رسیده ام و جای نگرانی نیست تشویش من بخاطر اجتماع است بخصوص جوانان .مسائل مختلفی دست به دست همدیگر داده اند ومعلولی شوم به نام از هم گسختگی فکری را در بین جامعه رواج داده است واعتقادات مردم نیز دست خوش این وقایع قرار گرفته است ودراین بین دلسوزان فرهنگی جامعه دست تسلیم را بر سر نهاده اند ودر یاسی پلید قربانی شدن تفکرات ناب جامعه را نظاره گر هستند.
چندی پیش با دوستی سخن می گفتم و عرض کردم صدا وسیما و متولیان امر جامعه کسانی را به عنوان نخبه و فرهیخته به جامعه ارائه کرده اند که در بحرانی ترین مقطع جامعه سوراخ موش اجاره کرده اندو به همگان ثابت شده است که اینان فرهیخته نمایان و اندیشمند نمایانی بیش نیستند.
آقایان نقویان، رحیم پور ازغدی ، پناهیان....کدام گوری تشریف دارند چرا جوانان و اعتقادات دینی آنان را در این مقطع حساس رها کرده اند؟ چرا از بیان حقایق ابا می کنند؟چرا راه حلی برای برون رفت از این معضل فرهنگی (منظورم سیاسی نیست)ارائه نمی دهند؟آیا ترس از مرید پرانی باعث کمرنگ شدن حضورشان شده است یا خودشان دچار تشویش در شناخت حقیقت گردیده اند؟ حقیقت این است که این آقایان هیچ وقت به درد جامعه نخورده اند و دراین مقطع حساس هم نخواهند خورد واین باید درس عبرتی باشد برای متولیان امور که شلنگ باد این گونه افراد را قطع نمایند تا بیش از این گندم نمائی وجو فروشی صورت نگیرد.
واقعا جای تاسف دارد که فرهیختگان جامعه در غزلت و نبود تریبون به سر می برند و دیگران نیز از ترس موقعیتشان سکوت اختیار کرده اند.
باید بپذیریم آن گاه که مقوله فکر و فرهنگ و اعتقادات دینی مطرح می گردد مسائل سیاسی رنگ می بازد و همگان موظفند برای اعتقادات مردم این وطن سر افراز تدبیری نمایند واندیشه ای کارآمد را نصب العین نمایند.
از خداوند متعال خاضعانه می خواهیم به برکت خون دلسوزان بشر در طول تاریخ از کوتاهی های ما در گذرد و وسیله استحکام عقیده را برای جامعه ما فراهم نماید.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز چهارشنبه 13/3/88 برای شرکت در درس آیت الله استاد شیخ یحیی انصاری شیرازی و انجام یکسری کارهای دیگر رفتم قم هوای صبح گاهی خیلی لطیف بود و نشان از روزی پر لطافت ومبارک می داد. صبح زود رفتیم خدمت آسید جواد شهرستانی وصبحانه را آنجا خوردیم به ایشان گفتم یک خبرگزاری در امریکا مردان موثر در ایران را بررسی کرده ورتبه یازدهم را به شما داده تحلیل بنده را پرسید و بعدا فهمیدم که از این گزارش خبر داشته برایم جالب بود که چقدر زود به منابع خبری دسترسی پیدا می کند.
چند تا کار مختلف داشتم که همه را انجام دادم و ساعت 12 رفتم منزل استاد برای درسی که 13 سال است ادامه دارد.
استاد آیت الله یحیی انصاری شیرازی از اصحاب بزرگ معرفت ودانش اسلامی است 30 سال شاگردی در محضر علامه طباطبائی از او فیلسوفی بزرگ و استادی کهن در فلسفه اسلامی ساخته است که معدود کسی یافت می شود که در حیطه معقول درس خوانده باشند اما در محضر او زانوی شاگردی به زمین نزده باشند. اما بزرگی شان و احترام شایان توجه او در جامعه حوزوی و بزرگان دین به خاطر فلسفه دانی و استادی فلسفه نیست بلکه آنچه او را از همگان متمایز نموده است تقوای عجیب وغریب و دوری گزینی مثال زدنی از دنیاست .فردی در این درجه شخصیت در خانه ای خشتی و قدیمی در یکی از محلات قدیمی قم خاضعانه بروی زمین جلوی درب می نشیند و بعد از درس کفشهای شاگردان خود را جفت می کند وسالیان دراز عطر تواضع وفروتنی را می افشاند....
بهتر است شرح حال این استاد فرزانه وکوه معنویت ومعرفت را به فرصتی دیگر واگزارم تا بتوانم بهتر حق مطلب را ادا نمایم.
اما امروز...
ایشان چندین سال است مبحث معاد باشرح احادیث کتاب شریف بحار الانوار را برای شاگردانش در منزلشان تدریس می فرمایند.امروز حال هوای ایشان همه را منقلب کرد .ضعف شدید بدنی و چهره خسته حضرت استاد همه را نگران نموده بود وایشان هم مبحث معاد را تا ابتدای بحث شفاعت ادامه دادند و بعد مطالبی را فرمودند و در خلال دائما گریه می کردند(مانندهمیشه). در اینجا چند مطلب قابل ارائه عرض می کنم:
1- دنیا محل ماندن نیست عزیزان خودتان را برای قیامت آماده کنید.
2- درست است که می گویند : الهی پیر شوی ولی بدانید پیری بدبختی های مخصوص خودش را دارد تا جوانید به فکر باشید.
3- ایشان با اینکه در بین همه ی کسانی که او را می شناسند به قدس وتقوا معروف است با این حال فرمودند: دنیا 80 سال ما را فریب داد (گریه شدید) حالا می فهمیم که دنیا جز بازیچه چیزی نیست.
4- به روایات اهل البیت خیلی اهمیت بدهید- روی کلماتش دقت کنیدتا به دقایق آن آشنا شوید بدانید کلمات متجددین و اروپائی گری به درد نمی خورد و به کار نمی آید هرچه هست در این روایات است.علامه طباطبائی گفت : ما هرچه استفاده کردیم از بحار مجلسی بود و از اسفار چیزی دست ما را نگرفت فلذا در اواخر عمر شرح بحار می گفتندو تا همین بحث شفاعت هم گفتند و فرصت نشد ادامه بدهند( گریه شدید) ما هم همین جا درس را تعطیل می کنیم تا سال دیگر اگر عمری بود....
سر آخر با گریه شدید دعا کردند و فرمودند :
وقت مرگ هنگامی که چشممان به امیر المومنین علی علیه السلام می افتد خدا کند خجالت نکشیم .
وگریه امان ادامه سخن را به ایشان نداد و طبق معمول بلند شدند که کفش شاگردان را جفت کنند اما ضعف اجازه نداد و ما بعد از سالیان دراز شاگردی موفق شدیم جلوی ایشان را در جفت کردن کفشها بگیریم.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند در آیات نورانی وحی آیه ای دارد که در آن خطاب به انسانها می گوید:
چه بسا شما چیزی را برای خود بد بدانید ولی خیرتان در آن نهفته است.....
بله بنده حدود ده روز پیش در مسیر رفتن به قم تصادف نسبتا شدیدی کردم که منجر به خسارت به وسیله نفلیه ام شد.ناراحتی فوق العاده ای برایم پیش نیامدوغصه هم نخوردم!! فقط شدیدا نگران بودم که آیا به مراسم بزرگداشت آیت الله بهجت که از سوی آیت الله العظمی سیستانی در قم منعقد می گردید می رسیدیم یا نه؟که الحمد الله با همان ماشین بدقواره رفتیم قم و در مراسم هم شرکت نمودیم.
اصل موضوع از آنجا شروع می شود که تنبلی ما و مراسمات فاطمیه دست به دست هم دادند و کار تعمیر ماشین به تاخیر افتادتا اینکه سه روز پیش به همت یکی از دوستان وسیله ما رفت صافکاری وما طبعا دو روز بدون وسیله بودیم والبته نگران که ما وبدون وسیله بودن چگونه امکان دارد؟؟!! البته معلوم شد که قرآن معظم در آیه ای که اشاره کردم جواب خوبی را برای بشریت فراهم نموده و همین طور هم شد واقعا دو روز درس آموز را این بی وسیله ای برایم فراهم کرد.ونکاتی را به حقیر آموخت که به بعضی از آنها اشاره می کنم.
1-ما وسیله نشینها از بسیاری از نکات درس آموز اجتماع محروم هستیم.
2- هرچند یک بارلازم است انسان خودش را از موانع ارتباط با اجتماع خودش را رها کند.
3- اطلاعات و دانشهای نابی در تاکسی ها و کف خیابانها!!! وجود دارد که نباید از آن غافل بود.
4- معلوم می شود مسئولینی که نفسشان از جای گرم بالا می آیدو می گویند جامعه خوب است و اوضاع عالی وشهر در امن و امان است از پشت شیشه ماشینهای خود جامعه را می بینند که از واقعیتها دورند.
5-....
خلاصه خدا را شکر می کنم که خدا بنده ناچیزش را به خودش واگذار نکرده است و هر از چند گاهی او را متوجه می نماید.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
روزهای تلخ وناگواری برای شیعه رقم می خورد وجبران رخنه های پدید آمده در چند روز گذشته جز به عنایت حضرت حق پرشدنی نیست.
آخرین خبررحلت ناگهانی مرجع روشن ضمیر وپیر عرصه معرفت آیت الله العظمی بهجت(رحمه الله علیه) بود. هیچگاه مفروض بنده نبود که مرگ ایشان رادرک کنم وعلت آن را هم نمی دانم!! ولی درمدت تحصیل درقم خاطرات خوب وبه یادماندنی از این مرد الهی در ذهنم نقش بسته است که هریک از آنها درسی عظیم برای آینده زندگی ام به شمار می آید.
علاقه وافر حضرت ایشان به نماز وروح حاکم بر نماز ایشان،ولایت مداری سرسختانه به اهل البیت،تعصب شدید در مباحث شیعه گری،عدم دخالت در امورسیاسی،قدرت جذب جوانان در عین کهن سالی، قرائت هرروزه زیارت عاشورا با صد لعن وسلام...و هزاران دلیل دیگر عاملی موثر در ارادتمندی شاگردی کوچک به محضر استادی کهن ومقتدر می باشد.
دراین وانفسای مروت و خشکسالی مردانگی وغیرت فقدان این چنین استوانه های برای شیعه بسیار شکننده است .ازخدامی خواهیم باقی مانده غیبت حضرت ولی عصر(عجل الله) را به ÷هلوی شکسته مادرش برما ببخشدو در امر آمدن او تعجیل فرماید و دردهای در سینه مانده ما را به دعای حضرتش التیام ببخشد.
یادش پایدار و مرامش استوار باد.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
به قدری فکر وذهنم مشوش ودرگیر است که واقعا مدخل ورودی ونقطه شروع مطلب رانمیتوانم درک کنم.
تا به حال از مرگ کسی اینگونه خراب نشده بودم.نه اینکه فکر کنید از آن دسته آدمها هستم که در مقابل مرگ افراد زانوخم می کنم .نه! اتفاقا مشهور به خلاف این هستم همه در اینگونه مواقع می گویند: می گویند خیلی عادی برخورد می کنی ! خیله دل گنده ای!
اما اینجا زانو زده ام ! اعتراف می کنم که خراب شده ام و عظمت یک مرد الهی و رفتن او مرا درهم پیچانده است...
دو ساعتی است از مراسم تغسیل آیت الله میرزاحسن ثقفی به منزل آمده ام ،سعی کردم خودم را عادی جلوه دهم و پیش خانواده طبیعی جلوه کنم ...اما نمی شد آمدم اتاقم تا به همه کسانی که این پست را می خوانند بگویم که:انسان اگر در برابر رفتن اسوه فضیلت و اخلاق نشکند و اشک نریزد، انسان نیست.فضیلت وخوبی ذاتا انسان را مجبور به خضوع می کند.
آیت الله استاد میرزا حسن ثقفی تهرانی ، اسوه اخلاق وفروتنی بود. او مصداق هدایت مردم به سوی حق به غیر زبان بود ، اوبا عملش به ما سکینه ووقارمی آموخت و در این ده سال شیره محبت خدا واهل البیت را به جان ما چشاند.
هنوز نام فاطمه زهرا را به زبان جاری نکرده بودی که اشک چشمانش چون ابر بهار برگونه مهربانش جاری میشدو با صدای بلند به یاد مصایب حسین مظلوم اشک می ریخت.
برادر همسرآیت الله خمینی بود اما والله قسم شخصیت او تبعی هیچ فردی نبود او خود ذاتا ارزشمند بودو هر کس که با او مختصر ارتباطی داشت معترف به اخلاق و تواضع او می شد. باورکنید –بخدا قسم برای کودک دوساله از جای برمی خواست واحترام می کرد....
وقتی به دیدن او در بیمارستان رفتم تمام قوای خود را جمع کرد ودستش را به سینه نهاد تا برای همیشه ثابت کنذ که ادب در خونش و در ذاتش جریان دارد. او ادب و اخلاق را بازی نمی کرد او خود ادب و تواضع بود.
خاک بر فرق آنان که بزرگی را در کبرو غرور و خدعه ... دنبال می کنند.
حاج حسن آقا رفت...ای کاش ما بیدار شویم و فضایل اخلاقی را سرلوحه عمل وکردار خویش نماییم.
دکانها را تعطیل کنیم و به حقیقت بپیوندیم.
والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
راستی تربت امام حسین را آخر غسل بر دیدگانش نهاده بودند خیلی به او می آمد.می دانید چرا؟ چون از قبیله حسین بودو به راستی حسین ،حسین می گفت....
خدایا! او همیشه در دعاهایش می گفت: خدایا ما را مستغرق بحار لطفت قرار بده.
حال ما می گوییم:خدایا بنده مهربانت به نزدت آمده او را مستغرق بحار لطفت قرار بده.
توسط مهدی دقیقی | | لینک ثابت



